سفر به عصرهای آسترولوژیک ما را هزاران سال به عقب می‌برد، از آنجا تا زمان حال , و سپس به آینده .

این سفر ممکن است به شما امکان پذیرش تصورات جدید برای دگرگون کردن عقاید و الهام بخشیدن به یک دیدگاه جدید در آینده را بدهد. ما اکنون در واقع در فضای بین عصر کنونی ماهی و عصر آینده زندگی می‌کنیم : عصر آکواریوس. این ما را بین دو دنیا قرار می‌دهد .

من مطمئنم که بسیاری از شما در مورد ” عصر جدید ” یا ” عصر اکواریوس” شنیده‌اید . اما آیا واقعا معنای آنرا میدانید؟ و یا اینکه چگونه عصرها تعیین می‌شوند؟ توصیف این که چگونه عصرها تعیین می‌شوند کمی پیچیده است. برای  این مرحله, اجازه دهید ابتدا به اصول فلسفی اشاره کنیم که عصرها بر پایه آن استوار هستند.

احکام ستاره شناسی بر اساس فیزیک کوانتوم بنا شده اند. بر این اساس همه چیز در انطباق است. همه چیز بهم متصل است. در این رابطه هماهنگی بعنوان یک رویکرد بیرونی که در زندگی فرد رخ میدهد تعریف میشود و به بطور همزمان با معنای درونی کدگذاری میشود. بنابراین هر چیزی که در زندگی شما اتفاق می افتد معیاری برای معنای درونی دارد.. چه شما آن را درک بکنید یا نکنید! و البته برای درک ما نیاز به ابزار داریم و علم ستاره شناسی را میتوان ابزاری دانست که دنیای بیرونی و زندگی درونی نه تنها انسان منفرد را بهم وصل میکند بلکه نماد جمعی نیز هست.. نماد  یک جهان یا وحدت جمعی.

پس علم احکام نجوم , این است که جهان پدیداری بیرونی را با جهان نامریی درونی متحد کند , به ما این امکان را می‌دهد که این دوگانگی را به عنوان یکی ببینیم . به این ترتیب , سمبل Astrological نشان‌دهنده فرآیند کهن است که یونگ آن را ” individuation ” یا ضرورت روح برای آرزومند شدن به تمامیت و یکپارچه‌سازی نامید . با استفاده از این درک  ” جمعی ” , سپس به پای عصرهای آسترولوژی می‌رسیم که روند حرکت را در حالت فراگیر در روح جمعی بشریت بیان می‌کند .

در مجموع دوازده عصر آسترولوژیکال وجود دارد ; یکی برای هر صورت فلکی از زودیاک . هر عصر تقریبا 2160 سال طول می‌کشد , اما بحث‌های زیادی در مورد زمان‌بندی دقیق وجود دارد , چون آنها بر پایه صور فلکی در آسمان هستند تا بر فصلی که زودیاک تروپیکال بنیان نهاده‌است. بنابراین, چه کسی تصمیم می‌گیرد زمانی که یک صورت فلکی به پایان برسد و دیگری شروع شود؟ ( برخی از صور فلکی به سادگی بزرگ‌تر از بقیه هستند ) ..مجموع این عصرها اغلب ” the Great Year ” نامیده می‌شود که در مجموع 26000 سال است .

عصرهای استرولوژی, یک فرآیند متوالی را روشن می‌کند و  در اصل یک عصر روشن‌گری و نماد آگاهی جمعی به روشی است که همگام با تکامل روح جمعی ما است . در دوره زمانی هر عصر, به نظر می‌رسد که یک تصادف قابل‌مشاهده عینی بین معنای نمادین عصر آسترولوژیکال و مذهب, اسطوره‌ ها, فیزیک, روان و معنویت بشر وجود دارد . علاوه بر این, توالی از گذر زمان نیز مهم است, چرا که نشان‌دهنده فرآیند تکاملی روان و روان جمعی است .

قبل از اینکه بسراغ تفسیر عصرها برویم در اینجا می توانید از دید فیزیک عصرها را درک کنید. اساس  بوجود آمدن عصرها حرکت تقدیمی زمین است.

 

The Ages of Leo – Taurus

در حالی که ما تاریخ شروع و پایان تاریخ را برای عصرها فهرست می‌کنیم, به یاد داشته باشید که این تاریخ‌ها مبهم هستند و همچنین شامل انتقال بسیار ارام از یک عصر به بعدی می‌شوند. به این موضوع در مورد تمدن‌ها فکر کنید: چگونه می‌توانیم واقعا زمان دقیقی را برای شروع و پایان یک عصر قرار دهیم؟ این یک فرآیند تدریجی است که با ظهور و سقوط تمدن‌های دیگر ارتباط دارد .

 

عصر لئو

8000 تا 11000 سال قبل از میلاد

همانطور که در اینجا شروع می‌کنیم, برف عصر یخ‌بندان ذوب می‌شود و آب و هوای جهانی شروع به گرم شدن می‌کند . و ما چه چیزی پیدا می‌کنیم؟  فرهنگ‌های موجود در این سیاره در طول این زمان که خورشید را پرستش می‌کنند, آتش  علامت لیو است, تقریبا به عنوان راهی برای بیان تشکر از ذوب شدن تمام آن همه یخ لعنتی ! خورشید – خدای فراوانی ..  جمعیت در بسیاری از نقاط جهان افزایش می‌یابند, کشاورزی شروع به تولد می‌کند چون آب و هوا گرم  میشود .. گله های حیوانات درست میشوند. این  دوران همچنین به عنوان دوره Mesolithic یا عصر حجر نیز شناخته می‌شود .

 

عصر خرچنگ

8000 تا 6500 سال قبل از میلاد

حالا ما یک تغییر از علامت آتش لیو به روی برج سرطان یا خرچنگ ایجاد کرده‌ایم , و چه اتفاقی می‌افتد؟ سیل ! تقریبا 8000 سال قبل از میلاد , زمانی است که سیل عظیمی که در هر فرهنگ عمده به آن اشاره می‌شود , رخ می‌دهد . سیل نیایش خورشید که با پرستش ماه جایگزین شد را در خود غرق کرد , زیرا بسیاری از فرهنگ‌ها از این که ماه چگونه بر بالا و پایین رفتن آب تاثیر می‌گذارد آگاه شدند : جزر و مد . نشان خرچنگ  توسط ماه اداره می‌شود و همراه با طرح اصلی الهه مادر است که با مهربانی , زایمان , پرورش , محافظت , و زندگی خانوادگی سر و کار دارد . در طی این مدت حیوانات اهلی ‌شدند. این یک دوره زن سالاری بود که در بسیاری از آثار باستانی با ترسیم منحصر به فرد شکل زنانه مشخص می‌شود. بسیاری از مجسمه‌های یافت‌شده در فرهنگهای مختلف نماد زنانه هستند.

 

عصر دوقلو

6500 الی 3750 سال قبل از میلاد

در طی این عصر انسان‌ها به پرورش ذهن خود پرداختند. گفته می‌شود که در پایان این عصر , خط میخی خام و در نهایت خط میخی در مصر برسمیت درآمده است. ما همچنین مسیر مشابهی از توسعه در هند و چین پیدا کردیم .

اگر نوشتن به سمت نیمه دوم عصر توسعه یابد , آنگاه می‌توانیم با اطمینان فرض کنیم که این زبان‌ها با جهش و حدود خود در سراسر عصر توسعه می‌یابند – که همه آن‌ها زیر نظر برج فلکی دوقلو قرار دارند . بدیهی است که  مرکوری یا هرمس , رابط خدایان در اساطیر یونانی – رومی بود . جهان در طول این عصر به نظر می‌رسید که با تمام چیزهایی که مربوط به طرح اصلی جمینی , یعنی ارتباطات , توسعه زبان , توسعه عقلانی , و شاید مهم‌تر از همه – یعنی دوگانگی است , شکوفا می‌شود .

زمانی که هوش انسانی از سطح بالاتری از آگاهی – یعنی عصر خرچنگ – آغاز شد – سپس انسان‌ها از طریق جداسازی موضوع و با بسط و دوگانگی , واقعیت را درک کردند . به عنوان یک حس دوگانگی در آگاهی جمعی سیاره , تصاویر جدیدی از صور پدید آمد . به علاوه , به عنوان زبان توسعه‌یافته , سنت شفاهی نیز انجام شد . اعتقاد بر این است که اگرچه اولین کتاب‌های عهد قدیم تا حدود 1000 سال قبل از میلاد نوشته نشده بودند , در زمان سولومون , سنت شفاهی داستان‌های ایجاد مثل باغ عدن در واقع در طول عصر دوقلو به وجود آمد .

باغ عدن خود یک افسانه است که ادراک واقعیت را نشان می‌دهد که به هنگام برداشتن اولین گام به سمت آگاهی مستقل از طریق قدرت انتخاب و توسعه ذهن استفاده می‌شود. در باغ عدن دو درخت خودشان دوگانگی زندگی و مرگ را شکل می‌دهند در حالی که آدم و حوا دوگانگی مردانه و مادینه را می‌آورند.

 

عصر تارس

4000 تا 1800 سال قبل از میلاد

در این دوره زمانی , چیزی که ما آن را ” تمدن ” می‌نامیم , شروع شد . به خاطر داشته باشید که واژه ” تمدن ” برگرفته از لاتین civilis است که به معنای ” شهر ” است . عصر حجر اکنون به طور رسمی به پایان رسیده و بسیاری از مردم قبیله چادرنشین برای ثبات زندگی کشاورزی برگزیده شده‌اند ; تارس یکی از نشانه‌های ثابت زمین است . به جای گشتن در اطراف به دنبال غذا , تحولات برای برداشت غذا است که می‌تواند برای نیازهای یک سال کامل ذخیره شود .زمین نمادی از باروری شد , و مادینه کهن بافت مثبت تری را در ذهن جمعی بشریت به دست آورد .

تمرکز جمعی و فردی زمانی تغییر کرد که نیازهای اساسی رفع شده بود. نماد آسترولوژیکال تارس مربوط به کشاورزی , پول , بانکداری , املاک و مستغلات و تمام مسائل مربوط به مالکیت است که دوام و امنیت را تامین می‌کند. مالکیت زمین من , خانه من و پول من از اهمیت اولیه برخوردار شد. کشاورزان به کشاورزان دیگر پیوستند ; شهرها به شهرهای دیگر پیوستند و از این طریق سازمان ایالت‌های شهری بوجود امدند.           

حاکم نشان تارس، سیاره ونوس و ربه النوع ( آفرودیته ) است  که در این عصر به اکتشاف شهوت و زیبایی می‌پردازد . هنر برای تمرکز بر زیبایی  که می‌توانست جامعه را غنی کند , به صورت دسته‌جمعی تولید شد .

 

عصر قوچ

1800سال قبل از میلاد تا 360 سال بعد از میلاد

عصر قوچ دوران تغییرات باورنکردنی بود. تغییرات با توسعه هویت انجام شد.. ” من هستم ”  حس غروری که هر یک از ما در درون خود داریم . در این عصر ابتدا لازم بود خدایان خود را تحکیم بخشند و اینجا انگیزه یکتاپرستی بوجود آمد.

ما یک خدای واحد را می‌بینیم که در اغلب فرهنگ‌ها وجود دارد – – خدایی که معمولا به نحوی با خورشید مرتبط است – – و تغییر جامعه از “زن سالاری”  به جهت گیری “پدرسالاری” ..  ایگوهای قبیله‌ای به دنیا آمده‌اند , و جنگ را به عنوان موضوع اصلی این عصر مطرح شد- که توسط مارس , خدای جنگ , حکمرانی می‌شود.  ادعای پرخاشگرانه  اراده اغلب برای جدا شدن از گذشته و تبدیل شدن به یک هویت جدید فرد مورد نیاز است , بنابراین شاید این یک گام ضروری به جلو در تکامل جمعی کلی بود.

با پیشرفت عصر قوچ رشد شخصیت از قبیله‌ای به فرد دیگر آغاز شد.. مردم درک کردند که شاید جنگ و پرخاش بهترین راه برای مشارکت توسعه امیز نیست و بنابراین در سراسر جهان , قوانین جمعی برای ” حفظ صلح ” ایجاد شدند – قوانین همورابی , دوازده قانون روم  و .. . اینها اولین تلاش برای مدیریت هرج و مرج  بودند. تکامل فلسفی که در حرکت سقراط , افلاطون  و ارسطو به راه افتاد , یکی از بزرگ‌ترین هدیه‌های عصر قوچ بود . انسان با تلاش برای درک و تسلط بر کیمیاگری از طریق اکتشاف ” ذهن منطقی ” , سرنوشت خود را عهده‌دار شده بود و در بسیاری از روش‌ها سعی داشت ” غرایز ” را پشت سر بگذارد. این امر به افراد  چنین قدرت می‌داد که ” ما دیگر تنها متکی به دستاوردهای شاهان و رهبران نیستیم . حالا ما نویسندگان , وکلا , دانشمندان , سناتورها , مورخان , معماران , اختر شناسان , فلاسفه , و مردان دیگر را داریم که سرنوشت را هدایت می‌کنند” .

دوران قوچ , هم از دست دادن قدرت و اعتبار مادینه و به دست آوردن هویت قومی و فردی آگاهانه را به ارمغان آورد . ما شاهد سبعیت جنگ و فتح و توسعه فلسفه و قانون بودیم .

اموزه های کنفسیوس، بودا , سقراط , افلاطون و ارسطو و … در را برای ورود به عصر جدید باز کرد : عصر ماهی

 

عصر ماهی

پس از دوهزاروپانصد سال هویت در حال توسعه , توحید , و نفس قهرمانی مردانه , انگیزه‌ای جدید وارد ذهن جمعی می‌شود و تکامل را در فرد آغاز می‌کند . با هر تغییر عصر , یک چالش بوجود می‌آید که به کاتالیزور برای عصر وارد شده تبدیل می‌شود و بنیان آن را می‌گذارد . بودا به این سیاره آمد و زمینه را در شرق بنیان گذاشت . پانصد سال بعد مسیح نیز همین کار را در غرب انجام داد . عصر آن‌ها در آموزه های ماهی به این نکته اشاره داشت که رشد نفس کافی نیست ; خود را باید به چیزی بزرگ‌تر از طریق فداکاری پیوند داد . حالا قهرمان فانی باید آن چیزی را رها کند که برای رسیدن به آن سخت تلاش می‌کرد .

Polarity در قلب نماد برج ماهی قرار دارد که دو ماهی در جهت مخالف شنا می‌کنند , با این حال در اتحاد با هم ترکیب شده‌اند , به طوری که نمی‌توانند از یکدیگر آزاد شوند . همچنین قلب ( شفقت و بخشش بودا و مسیح ) نیز نماد ادغام شرق و غرب است , چیزی که هنوز در حال انجام است . شرق به ما مدل‌های معنوی داده‌ است که ما را به بدن ( خوشه) مثل یوگا , طب سوزنی , چاکراها , هنرهای رزمی , ریکی و ..  متصل می‌کند . در عوض , غرب پیشرفت خود را در رابطه با ذهن تبعیض گرایانه مانند اگاهی، خردگرایی , و علم به ارمغان آورده‌است .

عیسی‌مسیح با قوانین جدید یاد داد که تکامل ما باید ما را به عنوان انسان اداره کند و در قلب آموزه های او این ایده بود که ما باید به دنبال دوست داشتن یکدیگر باشیم . او تعلیم داد : ما باید دشمن خود را دوست داشته باشیم .. همه اینها , در واقع , یک تم پایسیزین است و دشمن ما صرفا یک آینه از خودمان است . پس برای تنفر از کس دیگری , باید که از خودتان متنفر شوید .

.

این چرخه  با مدرسان نمادین مانند بودا , مسیح و .. شروع شد  اما درک پایسیزی مبتنی بر محبت و دلسوزی باعث گم شدن مسیر در سراشیبی جهل و خرافات شد و مسیرهای محبت و صلح به جنگ و دشمنی ختم شد.

عصر اکواریوس

( 2400 میلادی – 4600 میلادی )

عصر طلایی دوران شکوفایی ذهن های ازاد خواهد بود. بافت معنوی ماهی در اکواریوس تکامل بیشتری پیدا خواهد کرد. مسلما ما مدینه فاضله نخواهیم داشت. این دوران جهانی شدن است..  بی اعتبار شدن مرزها و جنسیت .. ” شهروند جهان” بودن تم اصلی عصر اکواریوس خواهد بود. حاکم اکواریوس، اورانوس آزادی و استقلال فرد را ارج می گذارد و برای رسیدن به آن تلاش میکند. توانایی های مالتی مدیایی افزایش پیدا میکند و چرا که نه.. شاید توانستیم با ساکنان دیگر سیارات اسمان ملاقات کنیم.

من معتقدم که توانایی‌های بصری و تکامل چنین صهودی را قدرتمندتر میکند تا آنجا که ما به جهان انرژی و روح، به مراتب بیش از تعصب مذهبی و سیاسی ارج می‌نهیم . و مهم‌تر از همه به جای یک رهبر جهانی , معلم استاد , یا مسیح ; بالاخره متوجه می‌شویم که “خود ما” کسانی هستیم که منتظرش بودیم .

 

در پایان امیدوارم از این سفر در عصرها لذت برده باشید.

ناماسته+

 

پ.: این مقاله  ترجمه و برداشت آزاد بود از نوشته رابرت اوهوتو