ماه نو در نشان خرچنگ، در پیوند با مرکوری برگشتی و در تنش با پالاس و وستا.. درست شبیه خانهای قدیمی که ساکنانش سالهاست فراموش کردهاند خانه، فقط مجموعهای از دیوارها و اتاقها نیست. هر خانه، آتش وجود صاحبانش را در خود نگه میدارد؛ عادتهایشان، سکوتهایشان، خاطره قدمهایشان و نظمی که روزی با آن جهان خود را ساخته بودند.
خانهها آنچه را در میان دیوارهایشان گفته میشود، در خود نگه میدارند. آجرها با ما نفس میکشند و سقف، بر هر آنچه گفتهایم و هر آنچه زیستهایم، گواه است. هر گوشه خانه، ردی از ما را در خود حفظ میکند.. رد خندهها، سکوتها، اشکها، قهرها، آشتیها و قدمهایی که بارها از یک راه گذشتهاند. شاید به همین دلیل است که بعضی خانهها، حتی سالها پس از خالی شدن، هنوز بوی ادمهایی که روزی در آنها زیسته اند را میدهد.
خانه، ظرف آگاهی است.. هر اتفاقی که در آن تکرار میشود، به تدریج در فضا نقش میبندد.. مکان فقط یک مکان نیست.. حافظه دارد.. جان دارد.. میفهمد و میفهماند..
و حتی درب خانه.. مرز میان دوجهان است و این ماه نو ایستادن روی همین استانه است.. نه کاملا بیرون و نه کاملا داخل. نه کاملا در گذشته، نه کاملا در آینده..

وستا در تنش با ماه نو خرچنگ
وستا در تنش با ماه نو خرچنگ، ما را به قلب خانه میبرد.. به آتش اجاق خانه.. در بسیاری از سنتهای باستانی، اجاق فقط محلی برای پختن نان نبود، بلکه مقدسترین نقطه خانه به شمار میرفت.. آنها باور داشتند تا زمانی که آتش اجاق روشن است، روح خانه نیز زنده است..
هر شعله، پیمانی بود میان ساکنان خانه.. پیمانی برای پاسداری از آنچه میان این چهار دیوار شکل گرفته است. آنجا، در آن آتش اجاق، کینهها، اندوهها و غم ها میسوختند و اصلا به همین دلیل، روشن نگه داشتن آن تنها یک کار روزمره نبود.. آیینی برای حفظ جانِ خانه بود.
و شاید به همین دلیل است که وستا، نگهبان آتش مقدس، در تنش با ماه نو خرچنگ این پرسش را پیش رویمان میکشد که آنچه سالها از آن محافظت کردهایم، ایا هنوز شایسته نگهبانی است؟ یا تنها خاکستری است که از خاموش شدنش میترسیم؟!!
پالاس در تنش با ماه نو خرچنگ
و پالاس.. پالاس معمار آن خانه است.. هر خانه، پیش از آنکه با آجر ساخته شود، با یک اندیشه بنا شده است. راهروها، اتاقها، پنجرهها و حتی دیوارها، بازتاب نظمی هستند که روزی در ذهن سازنده آن شکل گرفته بود.. اگر وستا از آتش خانه پاسداری میکند، پالاس از خرد خانه پاسداری میکند. او میپرسد این خانه بر چه قانونی استوار است؟ بر عشق، بر ترس، بر سکوت یا بر عادت؟
در نهایت، این ماه نو شاید فرصتی باشد برای آنکه بار دیگر به سقف خانهمان نگاه کنیم.. به دیوارهایش، به آجرهای خاموشی که سالها صدای ما را در خود نگه داشتهاند. به این فکر کنیم که این خانه، شاهد چه گفتوگوهایی بوده است، چه سکوتهایی را به خاطر سپرده، چه دعاهایی را شنیده و چه اعمالی را به تماشا نشسته است و اگر روزی این دیوارها زبان بگشایند و برای ما شهادت دهند، از زندگی ما چه خواهند گفت؟
ماه نو نشان خرچنگ، وقتی خانه ها حرف میزنند..
برای قوچ این ماه نو در خانه چهارم تان، دعوتی است برای ایستادن کنار آتش اجاق و آیین بازگشت به محراب خانه..جایی که ریشهها هنوز نفس میکشند و دیوارها، آنچه را سالها در میانشان گذشته، از یاد نبردهاند.. هر خانه حافظهای دارد و هر دیوار، شاهدی خاموش است. شاید زمان آن رسیده باشد که از خود بپرسید آتش این خانه با چه چیزی سالها روشن مانده است؛ عشق، ترس، سکوت یا حقیقت.
برای تارس این ماه نو در خانه سوم، در میان چهار دیواری خانه طنین میاندازد. هر خانه، حافظهای از واژهها دارد. دیوارها، همه گفتوگوها، نجواها، دعاها، قضاوتها، رازها و سکوتهایی را که در آن جاری شدهاند، در خود نگه میدارند. اگر روزی این چهار دیواری برای شما شهادت دهد، خواهد گفت در این خانه، بیشتر از همه چه کلماتی بر زبان آمدهاند؛ کلماتی که ویران کردهاند یا کلماتی که جان بخشیدهاند.
برای دوقلو این ماه نو در خانه دوم، کنار صندوق امانت خانه میایستد. هر خانه، گنجینهای دارد که ارزشمندترین داشتههایش را در آن نگه میدارد. اما همه گنجها از طلا و نقره نیستند.. بعضی خانهها، ایمان را در صندوق خود حفظ میکنند؛ بعضی، عزت را؛ بعضی، عشق را و بعضی، زخمی را که سالها از آن نگهبانی کردهاند. اگر روزی این صندوق برای شما شهادت دهد، خواهد گفت گرانبهاترین امانتی که سالها از آن محافظت کردهاید، چه بوده است.
برای خرچنگ این ماه نو در خانه اول، در آستانه خانه میایستد.. همان جایی که هر آمدن و رفتنی از آن آغاز میشود. آستانه، نخستین شاهد حضور صاحب خانه است. اگر روزی این آستانه برای شما شهادت دهد، خواهد گفت با کدام چهره از این خانه بیرون رفتهاید، با کدام چهره بازگشتهاید و سالها چه کسی از این در، جهان را تماشا کرده است؛ حقیقت وجودتان یا نقابی که بر چهره داشتهاید.
برای لئو این ماه نو در خانه دوازدهم، زیر همان سقفی رخ میدهد که روزی در سکوتش دعا کردهاید. هر خانه، دعاهای ساکنانش را در خود نگاه میدارد. زمزمهها از میان آجرها عبور نمیکنند؛ در تار و پود خانه مینشینند. رؤیاها به جایی نمیروند. در گوشههای خاموش خانه میایستند و زمان را تماشا میکنند. اگر روزی این سقف برای شما شهادت دهد، خواهد گفت بیش از همه، نام چه کسی را زیر آن دعا کردهاید.
برای خوشه این ماه نو در خانه یازدهم، در میان حلقهها و جمعهایی رخ میدهد که روزی نام “یاران” بر خود داشتند. هر جمع، روحی دارد و هر پیمان، اثری در جهان باقی میگذارد. دیوارهای خانه، تنها شاهد گفتوگوهای خانواده نیستند.. شاهد گردهمآمدن یارانی هستند که روزی زیر این سقف، رؤیایی را با یکدیگر قسمت کردند. اگر روزی این دیوارها برای شما شهادت دهند، خواهند گفت همراه یارانتان چه اثری در جهان جاری کردهاید و از حضور شما، چه نوری در زندگی دیگران باقی مانده است.
برای ترازو این ماه نو در خانه دهم، به بام خانه میرسد.. جایی که دود آتش اجاق به آسمان میرود و هر رهگذری آن را میبیند. هیچ خانهای تنها با دیوارهایش شناخته نمیشود.. نشانی هر خانه از بامی است که زیر آسمان ایستاده است. اگر روزی این بام برای شما شهادت دهد، خواهد گفت نام این خانه با کدام کردار در جهان شناخته شده است.
برای عقرب این ماه نو در خانه نهم، کنار بلندترین پنجره خانه رخ میدهد. هر خانه، پنجرهای رو به جهان دارد و هر نگاه، سرانجام راهی را انتخاب میکند. اگر روزی این پنجره برای شما شهادت دهد، خواهد گفت چشمهای این خانه سالها در جستوجوی چه حقیقتی بودهاند و هر غروب، به کدام افق خیره ماندهاند.
برای کماندار این ماه نو در خانه هشتم به زیرزمین خانه میرود.. جایی که صندوقهای کهنه، میراث نسلها و رازهای ناگفته در سکوت سالها کنار یکدیگر آرمیدهاند. هر خانه، زیرزمینی دارد.. جایی که آنچه هرگز بر زبان نیامده، در تاریکی به حیات خود ادامه میدهد. اگر روزی این مکان برای شما شهادت دهد، خواهد گفت چه حرفهایی را هرگز نگفتهاید، کدام رازها را در دل خانه به امانت گذاشتهاید و چه حقیقتهایی هنوز در انتظار گشوده شدناند.
برای کپریکورن این ماه نو در خانه هفتم زیر همان سقفی رخ میدهد که روزی پناه دیگری بوده است. هر خانه، شاهد پیمانهایی است که در آن بسته شده و دلهایی که در آن به هم نزدیک یا از هم دور شدهاند. اگر روزی این سقف برای شما شهادت دهد، خواهد گفت چراغ امید چه کسانی را روشن کردهاید و آتش خود را علیه چه کسانی افروختهاید.
برای دلو این ماه نو در خانه ششم در سادهترین لحظههای زندگی رخ میدهد.. همان لحظههایی که اغلب بیاهمیت به نظر میرسند. هر خانه، حافظهای از عادتهای روزانهی ساکنانش دارد. از نانی که هر صبح بر سفره گذاشته شده، از لیوان آبی که برای دیگری برداشته شده، از خستگیها، رسیدگیها و کارهای کوچکی که بیهیاهو تکرار شدهاند. اگر روزی این خانه برای شما شهادت دهد، خواهد گفت زندگی را در سادهترین لحظههایش چگونه زیستهاید و با همان کارهای کوچک، چه اثری در جان خود و دیگران بر جای گذاشتهاید.
برای ماهی این ماه نو در خانه پنجم، به اتاقی میرسد که رؤیاها در آن متولد میشوند. هر خانه، گوشهای دارد که آفرینش از همانجا آغاز میشود؛ جایی که کودکی خندیده، عشقی شکوفه زده، شعری نوشته شده یا نغمهای زمزمه شده است. اگر روزی این اتاق برای شما شهادت دهد، خواهد گفت چه چیزهایی را با عشق آفریدهاید و کدام رؤیاها را پیش از تولد، خاموش کردهاید.
برکت و عشق، همراه شما که تا اینجا همسفر این نوشتار بودید. باشد که برکت در دیوارهای خانهتان جاری باشد، آرامش بر سقف آن سایه افکند، آتش مقدس اجاقتان همواره روشن بماند و هر آنچه زیر این سقف میگویید و میزیید، گواه مهر، آگاهی و نور باشد.
5 پاسخ
سپاس از مهرت
عشق و نور جاری باشد که همگان در صلح و ارامش و عشق باشند 🕊🦋🤍💚
خیلی دلنشین بود، نرم و روشن ، مثل یک آسمان پر ستاره در چشم انداز بلندترین پنجره خانه.. عشق بر شما 🌻🌿✨
چقدر قشنگ بود
مخصوصا قسمت لئو که خودم بود
قبلم اکلیلی شد💟
مثل همیشه عالی ❤❤❤
امروز خیلی به اون حلقه دوستانی که یه زمانی با من بودن فکر کردم تنها نتیجه این بود، انسان واقعا می تونه موجود تنهایی باشه !
همیشه فکر می کردم سیاره پلوتو خیلی تنهاست!
🤍💚🤍