شنبه 21 شهریور | چه کسی داستان را تعریف میکند؟
Moon enters Libra | Mercury trine Pluto | Mercury opposition Neptune
در هملت جملهای هست که شاید تمام بحران او را بتوان در همان چند کلمه پیدا کرد..
“ممکن است کسی لبخند بزند، لبخند بزند، و باز هم تبهکار باشد.”
از اینجا به بعد مسئله هملت فقط این نیست که کلادیوس قاتل است یا نه؛ مسئله این است که دیگر نمیتواند به آنچه میبیند اعتماد کند. حتی روح پدرش که راز قتل را برای او آورده، از تردید مصون نمیماند. شاید روح راست بگوید، شاید موجودی فریبکار با چهره پدر آمده باشد، و شاید اندوه خود هملت در چیزی که دیده سهم داشته باشد. پیش از کشف حقیقت یک قتل، او گرفتار مسئله دشوارتری شده است: وقتی ادراک ما از میل، ترس، خاطره و زخم جدا نیست، از کجا بفهمیم آنچه حقیقت مینامیم واقعا بیرون از ما وجود دارد؟
شنبه کیفیتی از همین جنس دارد. مرکوری تازه وارد ترازو شده و تقریبا بلافاصله مقابل نپتون قرار میگیرد، در حالی که همزمان با پلوتو تراین میسازد. ورود مرکوری به ترازو معمولا ذهن را از موضع کاملا شخصی خودش بیرون میآورد؛ دیگری وارد معادله میشود، روایت دیگری اهمیت پیدا میکند و ذهن میخواهد از مقایسه، گفتوگو و سنجیدن چند سوی یک مسئله به فهم برسد اما نپتون درست در همین نقطه مرز میان مشاهده و تفسیر را نرم میکند. آنچه شنیدهایم با آنچه انتظار شنیدنش را داشتهایم مخلوط میشود، آنچه دیگری واقعا گفته با معنایی که ما از حرفش گرفتهایم یکی میشود و گاهی آنقدر آرام از واقعیت به تصور خودمان عبور میکنیم که حتی متوجه این جابهجایی نمیشویم.
نپتون همیشه با دروغ کار نمیکند.. گاهی با حقیقتی کار میکند که بیش از اندازه با احساس آمیخته شده است. یک اتفاق واقعی میتواند رخ داده باشد، اما روان ما آن را از میان تمام تجربههای پیشین عبور میدهد و بعد چیزی را تحویلمان میدهد که دیگر فقط متعلق به امروز نیست. یک سکوت میتواند تمام سکوتهایی را که پیش از این تجربه کردهایم با خودش بیاورد، یک فاصله میتواند زخمی بسیار قدیمیتر را بیدار کند و یک جمله معمولی ممکن است در ذهن کسی که منتظر نشانهای از دوست داشته شدن یا رها شدن است، معنایی بسیار بزرگتر از خودش پیدا کند. اینجاست که مخالفت مرکوری و نپتون بیش از آنکه درباره فریب دیگری باشد، درباره ناپایداری مرز میان جهان بیرون و جهان درون ماست.
اما تراین پلوتو اجازه نمیدهد در همین مه باقی بمانیم.. پلوتو ذهن را به زیر چیزی که در ظاهر اتفاق افتاده میبرد و میل به فهمیدن ریشه را بیشتر میکند. ممکن است امروز ناگهان بفهمیم چرا یک جمله اینقدر آزارمان داده، چرا رفتاری کوچک چنین واکنش بزرگی در ما ایجاد کرده یا چرا سالهاست در موقعیتهای متفاوت، یک داستان مشابه را تکرار میکنیم. این وجه عمیق و درمانگر ترکیب امروز است؛ جایی که مرکوری فقط دیگری را تحلیل نمیکند، بلکه متوجه میشود بخشی از معنایی که به دیگری داده، از لایههای بسیار قدیمی روان خودش آمده است.
با این حال پلوتو در کنار نپتون میتواند دام ظریف دیگری هم بسازد. میل پلوتویی به کشف آنچه پنهان است، اگر با خیال نپتونی آمیخته شود، ذهن را مستعد کندوکاوی بیانتها میکند. آنوقت هر سکوتی معنایی دارد، پشت هر کلمه چیزی پنهان شده و از چند نشانه پراکنده میتوان روایتی ساخت که چنان کامل و منطقی به نظر میرسد که فراموش میکنیم ممکن است بخشی از آن را خودمان ساخته باشیم. عمق همیشه مترادف حقیقت نیست؛ گاهی ذهن فقط بسیار عمیق وارد داستانی شده که خودش نوشته است.
شاید به همین دلیل این شنبه برای گفتوگوهای عمیق، نوشتن، درمان، بازگشت به خاطرات و دیدن الگوهای تکرارشونده روز مهمی باشد، اما برای حکم قطعی دادن درباره نیت دیگران نه. اگر چیزی در یک رابطه مبهم است، شاید لازم نباشد همان لحظه معنایش را پیدا کنیم. بعضی ابهامها باید مدتی ابهام بمانند تا آنچه متعلق به دیگری است از چیزی که ما روی او فرافکنی کردهایم جدا شود.
هملت هم در نهایت به حرف روح اعتماد نکرد و در عین حال آن را کنار نگذاشت. نمایشنامهای ترتیب داد، قتل را مقابل کلادیوس بازسازی کرد و منتظر ماند تا چیزی فراتر از کلمات خودش را نشان دهد. شاید این بخش هملت بیش از هر چیز به شنبه نزدیک باشد؛ نه باور کردن بیچونوچرای آنچه حس میکنیم و نه انکار آن، بلکه گذاشتن فاصلهای میان ادراک و حکم.
چون امروز ممکن است چیزی را درست حس کرده باشیم، اما هنوز داستان درستی برای توضیح آن نداشته باشیم.
دوشنبه 23 شهریور| چیزی که ناگهان میفهمیم
Sun sextile Mars | Moon enters Scorpio | Mercury trine Uranus
دوشنبه سه انرژی همزمان داریم: خورشید با مارس سکستایل میسازد، ماه وارد عقرب میشود و مرکوری با اورانوس تراین دارد. ترکیب این سه، فکر، غریزه و عمل را به هم نزدیک میکند؛ چیزی که مدتی فقط در لایههای زیرین احساسش میکردیم، میتواند ناگهان برایمان قابل فهم شود و همان فهم، نیروی حرکت ایجاد کند.
تراین مرکوری و اورانوس ذهن را از مسیرهای آشنا بیرون میکشد. فهم اورانوسی معمولا قدمبهقدم اتفاق نمیافتد؛ دو نقطه دور از هم ناگهان به هم وصل میشوند و تصویری که مدتها جلوی چشممان بوده، معنای دیگری پیدا میکند. ورود ماه به عقرب این دریافت را به لایههای عمیقتر روان میبرد؛ به ترسها، وابستگیها، اعتماد و چیزهایی که ترجیح دادهایم نبینیم. در همین حال سکستایل خورشید و مارس اجازه نمیدهد این کشف فقط در ذهن باقی بماند و فاصله میان «فهمیدن» و «انجام دادن» را کوتاهتر میکند.
برای همین دوشنبه میتواند نقطه شکستن یک الگوی قدیمی باشد؛ لحظهای که میفهمیم چرا بارها در یک موقعیت، واکنش مشابهی داشتهایم و این بار امکان انتخاب دیگری داریم. فقط حواسمان باشد شدت ماه عقرب باعث نشود هر دریافت ناگهانی را حقیقت نهایی بدانیم. گاهی تغییر از همان لحظه کوچکی شروع میشود که مسئله را از جای دیگری میبینیم و دیگر نمیتوانیم درست مثل قبل با آن رفتار کنیم.
سهشنبه 24 شهریور | آنچه برای از دست ندادنش، خودمان را از دست میدهیم
Venus square Pluto
سهشنبه ونوس با پلوتو مربع میشود؛ تنشی میان آنچه میخواهیم و چیزی که برای حفظ آن حاضریم از خودمان بدهیم. پلوتو دست میگذارد روی وابستگیهای ونوسی و جایی را آشکار میکند که عشق با ترس از فقدان، میل با تملک و خواستن با نیاز به کنترل درهم آمیخته است. برای همین ممکن است مسئله ظاهراً درباره یک رابطه، یک آدم، پول یا چیزی باشد که برایمان ارزش دارد، اما در لایه عمیقتر، پای قدرت انتخاب شخصی وسط است.
مربع همیشه چیزی را مقابل چیزی قرار میدهد و از ما پاسخ میخواهد. اینجا شاید انتخاب میان ماندن یا رفتن نباشد؛ انتخاب میان ادامه دادن یک الگوی قدیمی و پس گرفتن بخشی از خودمان باشد که مدتها برای حفظ چیزی واگذار کردهایم. پلوتو فشار میآورد تا ونوس دوباره تعریف کند چه چیزی واقعا برایش ارزشمند است و چه بهایی دیگر حاضر نیست برای داشتن آن بپردازد. سهشنبه ممکن است نتوانیم تنش را حذف کنیم، اما میتوانیم انتخاب کنیم در دل آن، به کدام نسخه از خودمان وفادار بمانیم.
چهارشنبه 25 شهریور | حقیقتی که دیگر اندازه ما نیست
Moon enters Sagittarius |Neptune sextile Pluto
چهارشنبه ماه وارد کماندار میشود و بعد از سنگینی عاطفی روزهای قبل، کمی فاصله میدهد تا آنچه گذشته را از جایی دورتر ببینیم. ماه در کماندار نمیخواهد در یک احساس متوقف بماند؛ میخواهد بفهمد این تجربه چه چیزی به زندگی اضافه کرده و بعد از آن، مسیر به کدام سمت ادامه پیدا میکند. همین میل به یافتن معنا میتواند کمککننده باشد، اما یک دام هم دارد: گاهی آنقدر برای فهمیدن چرایی یک اتفاق عجله میکنیم که پیش از تمام شدنش، برایش فلسفه میسازیم.
همزمان سکستایل نپتون و پلوتو در پسزمینه فعال است؛ تعاملی کند و نسلی که کارش بسیار بزرگتر از یک روز است. نپتون مرز بعضی یقینهای قدیمی را نرم میکند و پلوتو چیزهایی را که مدتها در عمق ما ریشه داشتهاند، آرامآرام تغییر میدهد. کنار ماه کماندار، ممکن است بفهمیم بعضی پاسخهایی که سالها با آنها زندگی کردهایم دیگر برای آدمی که امروز هستیم کافی نیستند. لازم هم نیست همهچیز را با خودمان تا آخر راه ببریم؛ آدم از بعضی باورها عبور میکند، بعضی جوابها را کنار میگذارد و یک روز به چیزی که زمانی با تمام وجود به آن احتیاج داشت نگاه میکند و میفهمد: آن روز برای من حقیقت داشت، امروز دیگر ندارد.
جمعه 27 شهریور| بازگشت به زخم قدیمی
Chiron leaves Taurus (R) | Mercury opposition Saturn
جمعه کایرن در حرکت برگشتی از تارس خارج میشود و دوباره به قوچ برمیگردد. کایرن در قوچ زخم را به مسئله «من» برمیگرداند؛ به حق خواستن، خشمگین شدن، نه گفتن، انتخاب کردن و جاهایی که برای حفظ یک رابطه، موقعیت یا تعلق، خودمان را کوچکتر کردهایم. حرکت برگشتی کایرن بیشتر شبیه باز کردن پروندهای است که آن زمان با امکانات امروزمان حل نشده بود. حالا همان نقطه را با تجربهای بیشتر میبینیم و میتوانیم بفهمیم کجا درد کشیدهایم و کجا بعد از آن درد، خودمان هم علیه خودمان ایستادهایم.
همزمان مرکوری مقابل سترن قرار میگیرد و راه فرار ذهن را کمی محدود میکند. سترن اجازه نمیدهد هر سکوتی را با احتمالات دلخواه پُر کنیم یا برای هر واقعیت ناخوشایندی توضیحی پیدا کنیم که تحملش آسانتر شود. بعضی حرفها سنگیناند، بعضی جوابها مسوولیت ایجاد میکنند و بعضی واقعیتها انتخاب را به خود ما برمیگردانند. شاید زخم قدیمی همان باشد، اما ما دیگر آدم روز اول نیستیم و مهمترین تفاوت همینجاست. این بار مسئله فقط این نیست که چه بر سر ما آمده بلکه این است که بعد از فهمیدن آن، تا کجا اجازه میدهیم هنوز درباره زندگی امروزمان تصمیم بگیرد.
در نهایت این هفته..
هملت را ابتدای هفته جایی رها کردیم که دیگر نمیدانست به چه چیزی اعتماد کند. روح پدر از قتل گفته بود، دربار روایت دیگری داشت و خودش میان سوگ، خشم و تردید گیر افتاده بود. نمایشنامه را ساخت تا حقیقت را از جایی بیرون بکشد که دیگر با کلمات قابل پنهان کردن نبود؛ از صورت کلادیوس، از واکنشی که فرصت ساخته شدن و ویرایش شدن نداشت.
اما تراژدی هملت با پیدا کردن حقیقت تمام نمیشود. اتفاقا از همانجا سختتر میشود. چون دانستن همیشه آدم را نجات نمیدهد؛ گاهی فقط امکان برگشتن به نسخه قبلی زندگی را از او میگیرد. وقتی چیزی را درباره یک آدم، یک رابطه یا خودمان فهمیدهایم، دیگر نمیتوانیم واقعا به روزی برگردیم که آن را نمیدانستیم. میشود انکارش کرد، برایش توضیح ساخت، به آن فرصت دیگری داد، حتی مدتی طوری زندگی کرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده؛ اما آن دانستن جایی در ما میماند.
این هفته از تردید شروع شد و کمکم به انتخاب رسید. از جایی که نمیدانستیم کدام روایت را باور کنیم، به جایی که مجبور شدیم سهم میل، ترس و فرافکنی خودمان را در آنچه میبینیم بشناسیم. ونوس و پلوتو دست گذاشتند روی چیزهایی که برای نگه داشتنشان از خودمان هزینه دادهایم و در پایان، بازگشت کایرن به قوچ همراه با مخالفت مرکوری و سترن ما را دوباره مقابل مسئلهای قدیمی قرار میدهد: حالا که میدانیم، با این دانستن چه میکنیم؟
آدم همیشه به خاطر ندانستن در یک وضعیت نمیماند. خیلی وقتها حقیقت را میداند و میماند چون پذیرفتن آن حقیقت، انتخابی میخواهد که هنوز آمادگیاش را ندارد. این شاید تلخترین فاصله میان فهمیدن و تغییر کردن باشد.. آن چند قدمی که هیچکس نمیتواند به جای ما بردارد.
هملت تمام عمرش را صرف پیدا کردن حقیقت نکرد؛ بخش بزرگی از تراژدی او در فاصله میان دانستن و عمل کردن اتفاق افتاد.
و این هفته، درست در همین فاصله از ما میپرسد ” با چیزی که دیگر نمیتوانیم ندیده بگیریم، قرار است چه کنیم؟”
برایتان هفتهای آرام و روشن آرزو میکنم؛
هفتهای که در پایانش، کمی بیشتر خودتان را بشناسید و کمی کمتر برخلاف آنچه در دلتان میدانید زندگی کنید.
«راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست»
— حافظ
تا هفته بعد،
خانم دالووی