این هفته از آن زمانهایی است که ممکن است در حافظه جمعی باقی بماند نه بخاطر یک رویداد خاص بلکه بخاطر فضایی که در سطح جامعه و جهان شکل میگیرد؛ فضایی از ابهام، جابهجایی روایتها و درک اینکه آنچه سالها به عنوان مسیر واجد یا قابل اتکا شناخته میشد، دیگر همان کارکرد قبلی را ندارد.
با انرژیهای این هفته فاصله میان آنچه گفته میشود و آنچه در واقعیت تجربه میشود، بیشتر به چشم خواهد آمد. خبرها، تحلیلها و موضعگیریها افزایش پیدا میکنند اما وضوح لزوما بیشتر نمیشود. این میتواند حس بیاعتمادی یا تردید را در سطح جمعی تقویت کند. شرایطی شکل میگیرد که در آن، افراد ناچار میشوند بیشتر از قبل خودشان فکر کنند، مقایسه کنند و به سادگی روایتها را نپذیرند.
خورشیدگرفتگی در دلو، این فضا را تشدید میکند. دلو به جمع، جامعه و ساختارهای اجتماعی مربوط است و در این هفته، نشانههایی از تغییر در این ساختارها یا نگاه جمعی به آنها دیده میشود. ممکن است برخی اتحادها، باورها یا جریانها دچار بازنگری شوند. آنچه تا دیروز بدیهی به نظر میرسید، حالا سوالبرانگیز میشود اما هنوز تصمیمگیریها در لایه ای از ابهام قرار خواهند داشت.
با آغاز فصل ماهی، فضا به سمت جمعبندی و رهاسازی حرکت میکند اما نه به شکل ساده و تمیز. در سطح اجتماعی، این دوره بیشتر شبیه انباشته شدن احساسهایی است که ماهها فرصت بیان نداشتهاند؛ خستگی، سوگ، ابهام و حتی سردرگمی. بسیاری از چیزها ممکن است به پایان نزدیک شوند، اما این پایانها کامل و بسته نیستند. بعضی واقعیتها همچنان باز میمانند، بعضی زخمها فقط شکلشان تغییر میکند. در چنین فضایی، انسان ناچار است برای تحمل کردن و عبور دادنشان، راهی پیدا کند. اینجاست که هنر، نوشتن، موسیقی یا هر شکل از بیان، به ابزاری برای حفظ تعادل روانی تبدیل میشود؛ راهی برای اینکه آنچه قابل توضیح نیست، انباشته و سرکوب نشود.
در همین زمان، پیوند سترن و نپتون شکل میگیرد؛ همنشینیای که در تاریخ اغلب با دورههای فروپاشی و بازسازی همراه بوده است. برخورد میان ساختار و بیمرزی، واقعیت و تصویر. در سطح کلان، این میتواند به معنای تضعیف برخی ساختارهای قدیمی و همزمان شکلگیری روایتهای جدید باشد؛ روایتهایی که هنوز کامل تثبیت نشدهاند. آنچه سالها به عنوان واقعیت پذیرفته شده بود، ممکن است زیر سوال برود و در عین حال، جایگزین مشخصی هم هنوز شکل نگرفته باشد. این وضعیت میتواند همزمان هم ایجاد ناامنی کند و هم امکان بازتعریف.
اما این تغییر فقط در سطح سیاست یا ساختارهای بیرونی نیست. از درون افراد عبور میکند. نحوه نگاه به آینده، به امنیت، به اعتماد و حتی به حقیقت، در حال تغییر است. هرکسی به نوعی در این بازسازی درگیر است، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. سوالی که این دوره مطرح میکند ساده نیست: آیا میتوان بدون تکیه به روایتهای قدیمی، مسیر تازهای ساخت؟
این هفته، بیش از هر چیز، زمان واکنش سریع نیست. زمان دیدن است، زمان نگه داشتن خود در میان این حجم از تغییر. شاید همه چیز روشن نباشد، شاید حتی بخشی از واقعیت هنوز پنهان باشد، اما همین که روندی در حال شکل گرفتن است، نشانه حرکت است. در چنین شرایطی، آنچه اهمیت دارد، حفظ تعادل، پرهیز از شتابزدگی و توانایی ماندن در دل ابهام بدون از دست دادن جهت است.
باشد که در میان این همه تغییر و روایتهای متناقض، نگاه خود را از دست ندهیم؛ نه به سادگی هر آنچه گفته میشود را بپذیریم و نه در میان تردیدها، از دیدن و اندیشیدن فاصله بگیریم. باشد که بتوانیم در دل این ابهام، با دقت بیشتری ببینیم و با آگاهی بیشتری انتخاب کنیم؛ همانگونه که افلاطون یادآور میشود «دانایی از جایی آغاز میشود که انسان به نادانی خود آگاه میشود.»
با آرزوی روشنایی دلهایتان در مسیر
ارادتمند
سروش توکلی
برای مطالعه آسترولوژی این هفته، از این لینک استفاده کنید..
