آرشیومطالب

چارت تولد، نقشه ای از تکامل روح هر فرد

ترکیب‌بندی سیارات‌تان داستانی را تعریف میکنند.. از اینکه چه کسی هستید و قرار است به چه کسی تبدیل شوید..‌ این داستان انرژیهای حیاتی کارمیکی است که با خود به این تجسم آورده اید و باید بیاموزید آنها را چگونه هدایت کنید

ما به جریان آزاد اطلاعات اعتقاد داریم.
مقالات ما را به‌صورت رایگان، آنلاین، تحت مجوز Creative Commons بازنشر دهید.
این مقاله را بازنشر کنید.

نپتون در قوچ: آستانه‌های تاریخی

” آن ‌که راه روح را برمی‌گزیند، از تاریکی نمی‌گریزد؛ به دل آن قدم می‌گذارد زیرا می‌داند روشنایی، حاصل عبور است نه پرهیز”.
— کارل گوستاو یونگ

چه احساسی‌ست که این روزها همگی مشترکاً از آن عبور می‌کنیم؟ حس حل‌شدن مرزها، لغزیدن زمین زیر پا، تارشدن دید و درگیری قلب با موجی که می‌بلعد و پیش می‌برد. گویی از ما خواسته شده به فصل بعدی سفر قدم بگذاریم حتی وقتی دست‌هایمان را هم درست نمی بینیم. جهان شتاب گرفته و ما را در گردابه‌ای می‌چرخاند. اگرچه این گرداب شبیه آشوب به نظر می‌رسد اما در ژرفا نشانه‌های زایش دوباره‌ای ا‌ست که آرام و پیگیر در حال شکل‌گرفتن است.

بایستید.. این تلاطم، خبر از آغازی بزرگ می‌دهد.

 

نپتون در نحستین نشان زودیاک

قوچ، نخستین نشان زودیاک است، آستانه است و هر بار که سیاره‌ای بزرگ و بیرونی قدم به این آستانه می‌گذارد انرژی خامی آزاد می‌شود که بوی تولد می‌دهد. نپتون در نخستین درجه‌ سفری ایستاده که یک ‌ونیم قرن به درازا می‌کشد و هنوز نمی‌دانیم پا به کدام زمین ناشناخته گذاشته‌ایم.

در چنین بزنگاهی، بشریت بر لب مرز ایستاده است و از ما خواسته می‌شود امید را حفظ کنیم حتی وقتی آنچه می‌بینیم شبیه فروپاشی کامل است و ایمان بیاوریم حتی اگر دلیلی روشن پیش رو نداریم. با ورود نپتون به قوچ، همچون نوزادی که تازه به جهان آمده، چاره‌ای جز سپردن خود به نیروی حیاتی نو نداریم. اکنون زمان اعتماد است، اعتماد به روند، حتی اگر از جای ایستادن‌مان هنوز معنایی برنخیزد.

آخرین گذر نپتون از قوچ و نبرد فورت سامتر

گذر نپتون از قوچ- نیرد فورت سامتر- فارسی آسترولوژی - مریم ناظمی
گذر نپتون از قوچ- نبرد فورت سامتر-

آخرین حضور نپتون در قوچ به سال ۱۸۶۱ بازمی‌گردد. مقطعی که شکاف‌های پنهان سیاسی، اقتصادی و اخلاقی دیگر امکان پنهان ‌ماندن نداشتند. تنش میان ایالت‌های شمال و جنوب بر سر برده‌داری، حقوق ایالت‌ها و توازن قدرت، به نقطه‌ بی‌بازگشت رسید.

با حمله‌ نیروهای کنفدراسیون به فورت سامتر در ۱۲ آوریل ۱۸۶۱، درگیری از سطح منازعه‌ ایدئولوژیک به جنگی عینی و تمام‌عیار بدل شد. تنها دو روز بعد، نپتون وارد قوچ شد و در پی آن، آبراهام لینکلن فراخوان بسیج ده‌ها هزار داوطلب را صادر کرد. آنچه آغاز شد، صرفاً یک جنگ داخلی نبود بلکه آزمونی تاریخی برای تعریف دوباره‌ هویت ملی، حدود آزادی و بهای وحدت بود. اصول و دوگانه‌های آن دوران، آزادی در برابر سلطه، وحدت در برابر تجزیه، آرمان در برابر منافع، امروز نیز در میدان سیاست طنین دارند. با این همه، هم‌زمانی‌ها تقدیر بسته نیستند، آن‌ها میدان انتخاب می‌سازند، نه جایگزین اختیار.

 

 

 

دوران قاجار- گذر نپتون از قوچ-فارسی آسترولوژی-مریم ناظمی
دوران قاجار- گذر نپتون از قوچ-

ایران در دوران گذر نپتون از قوچ

و در همان سال‌ها، هم ‌زمان با ورود نپتون به قوچ، ایران نیز بر آستانه‌ شکافی خاموش ایستاده بود.. شکافی که هنوز به صورت جنگ یا انقلاب بروز نکرده بود اما در ژرفای ساختار قدرت و آگاهی جمعی، خود را آماده‌ی ظهور می‌کرد. سال ۱۲۳۹ هجری شمسی در دوره‌ سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار، زمانه‌ای بود که نیروهای متضاد دیگر امکان هم‌زیستی بی‌تنش نداشتند، هرچند هنوز به سطح نیامده بودند.

در حالی که نپتون در قوچ، آرمان‌ها را به میدان کنش فرا می‌خواند، ایران درگیر کشمکشی درونی میان حفظ نظم سنتی و مواجهه‌ ناگزیر با جهان مدرن بود. حکومت، ظاهراً متمرکز و مستقر، اما در باطن فرسوده و آسیب‌پذیر بود و نفوذ فزاینده‌ قدرت‌های خارجی بویژه روس و انگلیس، تصمیم‌های کلان سیاسی و اقتصادی را در مسیری ناهمسو با منافع جامعه هدایت می‌کرد. این نفوذ، شکلی از جنگ بود البته نه با سلاح، بلکه با امتیازنامه‌ها، بدهی‌ها و وابستگی‌های تدریجی.

در اقتصاد، همان انرژی نپتونی قوچ‌گونه به‌ صورت واگذاری‌های شتاب‌زده و بی‌ریشه ظاهر شد؛ تصمیم‌هایی که نه از یک چشم‌انداز ملی روشن، بلکه از فشار، توهم نجات سریع و نیاز فوری به منابع مالی برمی‌خاست. ساختار کشاورزی سنتی، مالیات‌ستانی سنگین و فرسایش معیشت، نارضایتی‌ای عمیق اما فروخورده پدید آورده بود. جامعه هنوز به شورش نرسیده بود، اما بذر نافرمانی و پرسش در خاک کاشته شده بود.

در سطح فرهنگی و فکری، ورود نپتون به قوچ خود را به‌ شکل بیداری آهسته‌ آرمان‌ها نشان می‌داد. دارالفنون، ترجمه‌های اولیه و تماس محدود نخبگان با اندیشه‌های نو، آغاز حرکتی بودند که هنوز زبان جمعی نیافته بود. سنت همچنان غالب بود، اما دیگر بی‌رقیب نبود؛ شکافی نامرئی میان “آنچه هست” و “آنچه می‌تواند باشد” شکل می‌گرفت. این همان کیفیت نپتونیِ قوچ است: رؤیایی که هنوز تجسم نگرفته اما دیگر نمی‌توان نادیده‌اش گرفت.

در مجموع، حوالی ۱۲۳۹ شمسی، ایران، درست مانند بسیاری از نقاط جهان در این گذار سیاره‌ای در وضعیت پیشا کنش قرار داشت. نه انفجار رخ داده بود و نه آرامش واقعی برقرار بود. آرمان‌ها بیدار شده بودند اما ابزار بیان و سازمان نیافته بودند. تاریخ هنوز فریاد نمی‌زد اما نفسش تند شده بود و همان‌گونه که نپتون در قوچ نوید می‌دهد آنچه در این سال‌ها به‌ صورت مبهم و خام شکل گرفت در دهه‌های بعد به کنش‌های روشن، بحران‌های علنی و جنبش‌های سرنوشت‌ساز بدل شد.

 

گذر نپتون از قوچ، برای چه می‌ایستیم و میجنگیم

قوچ، نشان کنش، آغاز و پیکار است؛ جایی که اراده پیش از اندیشه می‌جهد و “بودن” می‌خواهد خود را در عمل اثبات کند. نپتون اما از جهانی دیگر می‌آید؛ از مه، رؤیا، شفقت، ایمان و معنا. او نه می‌جنگد و نه فرمان می‌دهد؛ حل می‌کند، می‌گشاید، می‌پراکند. پیوند این دو، ما را به میدان نبردی تازه فرامی‌خواند: نبردی که نه صرفاً بر سر قدرت بلکه بر سر معناست. این فراخوان را با گوش نمی‌شنویم در مغز استخوان حس می‌کنیم. نوعی بی‌قراری عمیق، نوعی ناآرامی که می‌گوید “دیگر نمی‌شود فقط تماشاگر بود”. قوچ ما را به حرکت وامی‌دارد؛ به جسارت دیده‌شدن، نام‌ برده‌ شدن و ایستادن. نپتون اما پرسش ظریف‌تری می‌آورد:  برای چه؟ به نام کدام رؤیا؟ به سود کدام حقیقت؟

اینجاست که دو مسیر گشوده می‌شود. در یک مسیر، این انرژی می‌تواند به شفقت فعال بدل شود. نپتون قلب را نرم می‌کند و قوچ جرأت می‌دهد. نتیجه‌اش کنشی‌ست که از همدلی می‌آید نه از خشم کور و اراده اسیر در توهم. ایستادنی که ریشه در واقعیت های مشترک زیستن دارد؛ دفاع از انسان، نه صرفاً از “من”. در این حالت، آرمان نپتونی شکل می‌گیرد اما قوچ اجازه نمی‌دهد در حد خیال بماند. معنا، بدن می‌گیرد. در عمل، در اعتراض آگاهانه، در انتخاب شجاعانه، در مسئولیت‌پذیری فردی. این‌جا شفقت منفعل نیست؛ شمشیر ندارد، اما ستون فقرات دارد.

اما مسیر دیگر هم وجود دارد و نپتون همیشه این خطر را با خود دارد. رؤیا می‌تواند جای واقعیت بنشیند. احساس می‌تواند جای آگاهی را بگیرد. در این حالت، اراده‌ی جمعی به‌ جای آن‌ که بیدار شود، مست رؤیا می‌شود. مردم فکر می‌کنند انتخاب می‌کنند اما در حقیقت با موجی از تصاویر، اسطوره‌ها، وعده‌ها و نجات‌بخشی‌های خیالی رانده می‌شوند. نپتون اگر زمین نداشته باشد می‌تواند اراده را حل کند؛ مرزها را بردارد و خواستن را به باور کردن تقلیل دهد. قوچ در این وضعیت، به‌ جای قهرمان آگاه، می‌تواند به جنگجویی بدل شود که نمی‌داند به نام چه می‌جنگد.

و این‌جا پلوتو در دلو وارد صحنه می‌شود؛ مثل یک آزمون سخت. نیروی جمعی واقعاً در دست مردم است اما فقط اگر آگاهانه لمس شود. پلوتو توهم قدرت را می‌سوزاند. اگر اراده‌ جمعی بر پایه‌ رؤیاهای نپتونی بررسی ‌نشده بنا شود، پلوتو آن را به بحران می‌کشاند تا حقیقت عریان شود. اما اگر این نیروی جمعی از آگاهی، شفافیت و مسئولیت فردی تغذیه شود، می‌تواند ساختارهای کهنه را از درون دگرگون کند.

پس پرسش اصلی این نیست که آیا این انرژی شفقت می‌آورد یا توهم؟ پرسش این است: ما با آن چه می‌کنیم؟ آیا اجازه می‌دهیم نپتون چشم ما را ببندد یا می‌گذاریم قلب‌مان را باز کند؟ آیا قوچ را به ابزار واکنش تبدیل می‌کنیم یا به حامل کنش آگاهانه؟ و مهم‌تر از همه: بدانیم برای چه می‌ایستیم و میجنگیم.

 

نپتون در قوچ (۲۰۲۶ تا ۲۰۳۹)، رسانه و روایت

اکنون که نپتون چهارده سال در قوچ خواهد ماند باید یک نکته را بی‌پرده دید: نپتون رسانه است، تصویر، روایت، موج احساس، قهرمان‌سازی و دشمن‌سازی. و رسانه، همان ‌قدر که می‌تواند حامل معنا و آگاهی باشد می‌تواند ابزار فریب هم باشد. در قوچ، نپتون احساسات را به کنش هل می‌دهد؛ خشم، ترحم، غیرت، امید. خطر دقیقاً همین‌جاست: جایی که احساس جای آگاهی می‌نشیند و مردم به نام آرمان، به بازی گرفته می‌شوند. تاریخ نشان داده آن‌هایی که بلدند از درد، ترس و رؤیاهای جمعی تصویر بسازند، می‌توانند اراده‌ی مردم را مصادره کنند برای سیاست، قدرت، یا منافع پنهان.

این دوره هشدار می‌دهد: هر فراخوان احساسی، الزاماً اخلاقی نیست. هر تصویر تکان‌دهنده، الزاماً حقیقت نیست و هر “ما”، لزوماً از آگاهی جمعی نیامده است.

نپتون در قوچ از ما جنگجوی معنوی هوشیار می‌خواهد نه سرباز هیجان‌زده. کسی که قبل از حرکت، می‌پرسد “این احساس از کجا آمده؟ چه کسی از آن سود می‌برد؟ و من دقیقاً برای چه می‌ایستم؟”

 

نپتون و انرژیهای سیال

در سطحی عمیق‌تر حتی، نپتون فقط رسانه و تصویر نیست.. نپتون نفت است، انرژی‌های سیال است، وابستگی‌های پنهان جهان مدرن به منابعی که دیده نمی‌شوند اما همه‌ چیز را می‌چرخانند. نفت همان‌قدر که سوخت اقتصاد است، سوخت روایت هم هست؛ همان‌قدر که زیر زمین جریان دارد، در لایه‌های پنهان سیاست و جنگ هم حرکت می‌کند. نپتون واقعیت نامرئی اما تعیین‌کننده قدرت است.

هم‌ زمان، پلوتو نیز در دلو فعال است؛ سیاره‌ قدرت ساختاری، فناوری، شبکه‌ها، امنیت و انرژی هسته‌ای.. پلوتو منطق بقا را نمایندگی می‌کند: کنترل، بازدارندگی و آمادگی برای نابودی در مقیاس جمعی. این‌جا با هم‌افزایی دو میدان قدرت روبه‌ هستیم: نپتون، که افکار عمومی و روایت جنگ را می‌سازد و پلوتو، که زیرساخت‌های واقعی قدرت، از انرژی تا فناوری مرگبار، را در اختیار دارد.

در چنین جهانی، جنگ‌ها الزاماً با شلیک آغاز نمی‌شوند؛ با تصویر آغاز می‌شوند، با روایت مشروعیت می‌گیرند و بر سر انرژی به نقطه‌ انفجار می‌رسند و پرسش بی‌امان این است که وقتی نپتون قوچ، رسانه و نفت، احساسات و کنش را شعله‌ور می‌کند و پلوتوی دلو، انرژی هسته‌ای و قدرت فناورانه را در پس‌زمینه نگه داشته است آیا جهان به‌سوی نبردی پیش می‌رود که در آن منابع انرژی، از نفت تا هسته‌ای، سرنوشت جنگ‌ها را رقم بزنند و آب‌های حیات، در آتش منافع قدرت‌ها قرار گیرند؟

ادامه‌ این تحلیل را در بخش دوم گذر نپتون از قوچ در روزهای آینده بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *