این هفته و این مقطع، فقط درباره آسترولوژی نیست. درباره زیستن در زمانی است که توهم ایستایی فرو ریخته. حرکت مستقیم اورانوس در تارس، پس از سالها کش و قوس، نشان داد که آنچه ما نامش را امنیت گذاشته بودیم، در بسیاری موارد بر پایه ترس و واگذاری مسئولیت بنا شده بود. اورانوس در تارس، بیرحمانه اما صادقانه، آن تکیهگاههای روانی را شکست که آزادی، آینده یا نجات را به اشخاص، وعدهها یا ساختارهایی بیرونی گره زده بودند.
در اینجاست که اندیشههای هانا آرنت بهطور دردناک و روشنگر معنا پیدا میکند. آرنت بارها هشدار میدهد که قدرت، ذاتاً در خدمت خیر جمعی عمل نمیکند؛ بلکه در وهله اول به حفظ خود میاندیشد. خطر واقعی از جایی آغاز میشود که انسانها، خسته و زخمی، تفکر را کنار میگذارند و به اطاعت و امیدهای واگذارشده پناه میبرند. جایی که فکر میکنیم دیگری قرار است برای ما کاری بکند، همان نقطهای است که آزادی درونی شروع به تحلیل رفتن میکند.
آنچه اکنون بسیاری تجربه میکنند، نه حاصل بیحرکتی یا نخواستن بلکه نتیجه برخورد نابرابر میان توده و سازوکارهای قدرت است. اورانوس در تارس نشان داد که امنیت و نجات، وقتی به بازی نیروهایی گره میخورند که منطقشان بقا و گسترش قدرت است، به سادگی به ابزار فریب تبدیل میشوند. آنچه شکست، نه اراده مردم بلکه تصوری بود که میگفت قدرتی بیرونی میتواند یا میخواهد رنج جمعی را به دوش بکشد.
در اینجا باز هم اندیشههای آرنت روشنگر است. او به صراحت میگوید قدرت، ذاتاً اخلاق محور یا مردم محور نیست. قدرتمندان، در هر سطح و با هر شعار، پیش از هر چیز در پی حفظ ساختار خود هستند نه بفکر محافظت از جان و کرامت توده. خطر زمانی عمیقتر میشود که مردم، در میانه بحران، ناچار به انتخاب میان بد و بدتر میشوند و کنش انسانی به بازی نیروهایی سپرده میشود که هزینهاش هرگز از سوی صاحبان قدرت پرداخت نمیشود.
اورانوس در تارس این واقعیت تلخ را عیان کرد: تکیهگاههایی که بر وعده، انتظار یا دخالت قدرتهای بالادست بنا میشوند، دیر یا زود فرو میریزند؛ نه به دلیل خطای مردم، بلکه بهدلیل ماهیت خود قدرت. آنچه باقی میماند، ضرورت بازتعریف امنیت در سطحی انسانیتر است؛ جایی که آگاهی، احتیاط و حفظ جان و معنا، جای امیدهای واگذارشده را میگیرد. این مسیر قهرمانانه نیست اما شاید تنها راهی باشد که کرامت انسانی را از مصرف شدن در بازی قدرت نجات میدهد.
در همین فضا، ورود مرکوری به نشان ماهی مسیر را از تحلیل صرف به قلمروی معنا میبرد؛ جایی که عقل ابزاری دیگر به تنهایی پاسخگو نیست. در زمان آشوب، آنچه فرسوده میشود فقط ساختارها نیستند، بلکه توان انسان برای معنا دادن به رنج است. این عبور یادآوری میکند که انسان نیاز دارد جایی برای خشم، سوگ، امید و آرزو داشته باشد؛ جایی که این احساسات نه سرکوب شوند و نه مصرف. اگر آنچه به نام معنویت عرضه شده، بهدلیل سوءاستفادههای تاریخی و سیاسی، دیگر امن یا قابل اعتماد نیست، هنر، نوشتن، موسیقی و خلاقیت میتوانند همان کارکرد را داشته باشند: فضایی برای شاهد بودن. نه برای فراموش یا اصلاح یا بهینهسازی بلکه برای مواجهه با آنچه در حال حاضر قابل درک نیست بی آنکه انسانیت انکار شود.
مرکوری در ماهیها پرسشی بنیادین پیش میکشد: آیا هنوز جایی برای سوگواری داریم؟ یا فشار برای دوام آوردن ما را وادار کرده همهچیز را در بدن نگه داریم؟ از نگا آرنت، خطر زمانی جدی میشود که انسان از تجربه احساسات خود جدا شود و رنج، بیصدا و بیمعنا درونی گردد. اشک در این معنا نشانه شکست نیست. نشانه باقیماندن پیوند با زندگی است. تخلیهای ضروری، پیش از آنکه بیحسی جای احساس را بگیرد.
مربع ونوس و اورانوس یادآور این واقعیت است که حتی در صمیمیترین پیوندهای انسانی، تغییر اجتنابناپذیر است. وقتی اطلاعات تازه وارد میدان میشود، ادراک و احساس ناگزیر دگرگون میشوند. بدبینی و انجماد واکنشهایی قابل فهم به ناامنیاند اما اگر به عادت تبدیل شوند به وضعیتی هشدار دهنده تبئیل می شوند. عادی شدن و بیحرکتی. در جهانی که گاهی سخت و بیرحم به نظر میرسد و فهمیدنش انرژی زیادی میگیرد. در چنین جهانی آنچه از مسیر رسانهها و روایتها میگذرد، همیشه تصویر کامل واقعیت نیست و همین ناتمامی میتواند خستگی، سردرگمی و سکوت به دنبال بیاورد. مکث، فاصله گرفتن و حتی خاموش ماندن در چنین فضایی، بخشی از واکنش طبیعی انسان است؛ راهی برای محافظت از جان و روان.
در نهایت،این روزهای دشوار شاید فقط برای عبور کردن نباشند. گاهی زمانهایی از این دست میآیند تا چیزی در درون ما جابهجا شود؛ نگاهی که دیگر کار نمیکند، باوری که نیاز به بازنگری دارد یا شیوهای از بودن که دیگر پاسخگو نیست. مسیر همیشه با خطی صاف جلو نمیرود. بعضی بخشهای راه با توقف، با لرزش، با مکثهای طولانی طی میشوند و همینها هم جزئی از حرکتاند حتی اگر در ظاهر شبیه پیشروی نباشند.
این روزها میگذرند، پردهها به تدریج کنار میروند و حقیقت راه خود را پیدا میکند. هیچ چیز که بر پایه دروغ و فریب بنا شده باشد، پایدار نمیماند. امید شاید این روزها آرام و کمصدا باشد، اما حضور دارد.. در ادامه دادن بیهیاهو، در خاموش نشدن کامل و در این باور آرام که زمان، دیر یا زود، جای هر چیز را روشن میکند.
برای شما خوانندهی گرامی، دلی آرام، اندکی سبکتر شدن بار این روزها و گذری امن از این زمانه سخت را آرزو میکنم.
با امید به روشنتر شدن افقها و سربلندی ایران عزیزمان.

2 پاسخ
باختن به بدن
ویرانه های شکست سیاسی
جماعت بازماندگان
باختن از مرگ
چهارگانه ای از کاستیکا براداتان
قلم شما بهمون آرامش میده لطفا بازهم هروقت شرایطش بود برامون بنویسید🌱